معمای انیشتین(معمای 5 خانه)


آلبرت انیشتن این معما را در قرن نوزدهم میلادی نوشت، به گفته وی ۹۸% از مردم جهان نمی توانند این معما را حل کنند! شماچطور؟؟

١) در خیابانی، پنج خانه در پنج رنگ متفاوت وجود دارد.
۲) در هر یک از این خانه ها یک نفر با ملیتی متفاوت از دیگران زندگی می کند.
۳) این پنج صاحبخانه هر کدام نوشیدنی متفاوت می نوشند، سیگار متفاوت می کشند و حیوان خانگی متفاوت نگهداری می کنند. سئوال: کدامیک از آنها در خانه، ماهی نگه می دارد؟

راهنمایی:
۱) مرد انگلیسی در خانه قرمز زندگی می کند.
۲) مرد سوئدی، یک سگ دارد.
۳) مرد دانمارکی چای می نوشد.
۴) خانه سبز رنگ در سمت چپ خانه سفید قرار دارد.
۵) صاحبخانه خانه سبز، قهوه می نوشد.
۶) شخصی که سیگارpallmall
می کشد پرنده پرورش می دهد.
۷) صاحب خانه زرد، سیگار 
Dun hill می کشد.
۸) مردی که در خانه وسطی زندگی میکند، شیر می نوشد.
۹) مرد نروژی، در اولین خانه زندگی می کند.
۱۰) مردی که سیگار
Blends می کشد در کنار مردی که گربه نگه می دارد زندگی می کند.
۱۱) مردی که اسب نگهداری می کند، کنار مردی که سیگار
 Dun hill می کشد زندگی می کند.
۱۲) مردی که سیگار
  Blue Masterمی کشد، آب میوه می نوشد.
۱۳ ) مرد آلمانی سیگار
  Princeمی کشد.
۱۴) مرد نروژی کنار خانه آبی زندگی می کند
.
۱۵) مردی که سیگار 
Blendsمی کشد همسایه ای دارد که آب می نوشد.

اگر کسی جوابشو می دونه بهم بگه.امیدوارم یکم به مغزتون فشار بیارید تا جواب این سؤال رو پیدا کنید.بدون شک جواب این سؤال آسون در هیچ جایی ثبت نشده،یا شایدهم،،، ثبت شده باشه ومن خبر ندارم!!!اگه تونستین که هیچ ،وگرنه بعدا"خودم جوابشو میگذارم.

تا اون موقع یکم فکر کنین.بگو خببببببببببببببب



حالا زیاد به مغز نازنینت فشار نیار .برو ادامه مطلب ...

ادامه نوشته

امروز فهمیدم که وینستون چرچیل هم یه اخلاق گندی مثل من داشته،و اونم اینه که:

من شخصأ دوست دارم بیاموزم، اگرچه همیشه نفرت دارم از این كه به من بیاموزند.  وینستون چرچیل

حالا فکر میکنم اون دنیا یکی مثل خودم هست که با هم تبادل نظر کنیم.هاهاهاها

منتظر باش اومدم   چرچیل


اسکندر مقدونی

امروز یه جایی راجع به اسکندر مطالبی خوندم که برام خیلی جالب بود.فاتح 36 کشور جهان بود.اونم در مدت 15 سال .قدرت رو از 21 سالگی بذست گرفت .از شرق تا غرب.از شمال تا جنوب همه ازش ترس داشتند.ولی یه حرف هایی زده که برام جالب بود .مثلا":

وصاياى اسكندر
1 - برون آريد از تابوت دستم

هنگامى كه اسكندر، نشانه هاى مرگ را در خود ديد، وصيتهائى كرد كه ما در اينجا به ذكر چند نمونه از آنها مى پردازيم :
نخستين توصيه او اين بود وقتى جنازه اش را در ميان تابوت مى گذارند، دستش را از تابوت بيرون بياورند، تا مردم بدانند كه اسكندر از اين دنيا با دست خالى رفت و چيزى از متاع دنيا را با خود نبرد چنانكه در اشعار شعرا آمده است :

شنيدم در وصاياى سكندر
كه گفتى با ارسطوى هنرور
كه از روز زمين چون ديده بستم
برون آريد از تابوت ، دستم
كه تا بينند مغروران سرمست
كه از دنيا برون رفتم تهيدست

2 - وصيت عجيب او به مادرش

اسكندر هنگامى كه خود را در آستانه مرگ ديد، بطلميوس بن اذينه را كه فرمانده سپاهيان او بود به زمامدارى بعد از خود برگزيد و به او وصيت كرد كه تابوت مرا به اسكندريه نزد مادرم حمل كنيد و به مادرم بگوئيد كه مجلس عزاى مرا به اين ترتيب تشكيل بدهد.
سفره طعام بگستراند و همه مردم كشور را به آن دعوت نمايد و اعلام كند كه همگان دعوتش را بپذيرند، مگر كسى كه عزيز و دوستى را از دست داده باشد، در آن مجلس شركت نكند، تا شركت كنندگان در عزاى اسكندر با خوشحالى بدون خاطره تلخ وارد مجلس گردند و ايجاد خوشحالى كنند تا مجلس عزاى اسكندر مانند مجلس عزاى ديگران با حزن و غم تواءم نباشد.
وقتى كه خبر مرگ و وصيت او به مادرش رسيد و تابوت اسكندر را در كنار مادرش گذاشتند، مادرش نگاهى به جنازه فرزندش افكند و سپس گفت :
((اى كسى كه ملك و حكومتت ، اقطار عالم را گرفته و همه پادشاهان بناچار در برابر عظمت تو تعظيم مى كردند، ترا چه شده است كه امروز در خوابى و بيدار نمى شوى ؟ و در سكوت فرورفته اى و سخن نمى گوئى ؟))
سپس مطابق وصيت فرزندش اسكندر، به همه مردم كشور، اعلام كرد كه در مراسم عزا و اطعام شركت كنند، به شرط اينكه شركت كنندگان ، به مصيبت مرگ دوست و عزيزى گرفتار نشده باشند، او ساعتها در انتظار نشست ولى هيچ كسى دعوت او را اجابت نكرد، از خدمتگذاران مجلس از علت اين امر جويا شد.
در پاسخ گفتند: تو خود آنها را از اجابت دعوتت منع كردى .
گفت : چطور؟
گفتند: تو امر كردى كه همه دعوت ترا اجابت كنند، به شرط آنكه ((كسى كه عزيز و محبوبى را از دست داده جزء دعوت شدگان نباشد)) و در ميان اينهمه مردم كسى نيست كه داراى اين شرط باشد.

وقتى كه مادر اسكندر اين مطلب را شنيد، به اصل ماجرا پى برد و گفت : فرزندم با بهترين راه تسليت مرا تسلى خاطر داد.

و اسکندر تو سن 36 سالگی بدلیل بیماری از دنیا میره.

یکی از دردسر هایی که تو ماه رمضون داشتیم

همون طور که قبلا" گفتم ماه رمضون خوب بود به جز چند مورد.یکی از همی موردا ،دو تا تصادفی بود که در عرض 3روز برامون اتفاق افتاد.اولیش پدر جان تو جاده با یه پراید تصادف می کنن.اونم به خاطر زحمت های بی دریغ اداره راه ، که وسط جاده رو کندن بدون اینکه براش تابلویی یا چراغی نصب کنن.از یه طرف هم چراغ های کنار جاده به خاطر قطعیه برق کلا" خاموش بوده اون شب و این باعث شده که این تصادف اتفاق بی افته.3نفر از سرنشینای پراید هم مجروح می شن و منتقلشون می کنن به بیمارستان.ولی خدارو شکر به پدر جان صدمه ای نمی رسه.دومین تصادف هم 3 روز بعدش که دومادمون پشت فرمون ماشین ما بودن اتفاق می افته.درست 5 دقیقه مونده به افطار بعد از اینکه چراغ سبز می شه شروع به حرکت می کنه که یهو از زیر پل روگذر یعنی درست جایی که تاکسیا نگه می دارن با سرعت خیلی بالا به طرف ماشین ما میاد و بهش می زنه.شدت تصادف به حدی بوده که کاپوت اون ماشینه 500 متر اون طرف ترکنار پارک  می افته زمین و ماشینه ما هم بعد از اینکه یه دور دور خودش می جرخه می خوره به کنار پل روگذر و وای می ایسته.فکر کن با چه سرعتی زده که ماشینش شده بود شبیه علامت پرانتز.دقیقا" اینجوری  (  .خدارو شکر کسی تو این ماشین آسیب نمی بینه.تازه اذان رو گفته بودن .و من یه خرما ورداشتم بذارم دهنم که،تلفن زنگ زد .دومادمون بود.بهم گفت تصادف کرده و ازم خواست مدارک ماشین رو براش ببرم.خلاصه هیچی دیگه با دهن روزه پاشدم رفتم اونجا.راننده اون یکی ماشینه هم که یه خانوم بود،ازش می پرسیم این چه وضع رانندگیه آخه!! تو ایستگاه تاکسی تو چیکار می کردی!!!!؟؟؟اونم با این سرعت!!!!برگشته می گه که:بچه ها حوصلشون سر رفته بود،می خواستم اونارو ببرم پارک ،و اینجا خواستم دور بزنم، که یهو بجای ترمز پدال گاز رو فشردم .آخه کفش پاشنه بلند پام بود .یه لحظه کفشم لابه لای ترمز و گاز گیر کرد.

؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟

رانندگی با کفش پاشنه بلند!!! اونم دم افطار!!!!!!!!اونم تو ایستگاه تاکسی!!!!!!وای خدا بگم چیکارت کنه سرهنگ ،که به این خانوم گواهینامه دادی!!!!!

بعد این دو تا تصادف هم دو تا ماشینم رو یه 2هفته ای فرستادیم مهمون صافکار و نقاش بشن که  البته کلی دردسر و زحمت برامون به ارمغان اورد.

باشد که این راننده های عزیز به راه راست هدایت شونددددددددددد.آمین.

فیلمی برای خنده

تقریبا" یه سال پیش بود که ازم برای حضور در یه فیلم  دعوت به همکاری شد،البته غیر مستقیم.برام جالب  بود واسه همین قبول کردم که براشون بازی کنم.البته نقش زیاد جالبی نداشتم ،چون باید عدای یه دلقکی رو در می اوردم.ولی چون هدف خندیدن دیگران بود قبول کردم.ولی دیگه بعد یه سال کم کم برام تکراری شده بود. خسته شده بودم از کارم .واسه همین 2روز پیش اعلام کردم که دیگه من تو این فیلم بازی نمی کنم.فیلم نامه نویس و کارگردان این فیلم هم شخصی بنام د و صحنه گردانش هم پ بودند.لازم بذکره که بگم ،تو این فیلم کارگردان می خواست تو یه سکانسی من سوتی بدم و بشم مزحکه ی عام و خاص ، که بشم یه خاطره بیاد ماندنی که هرموقع یاد من بیفتن، کلی بزنن زیر خنده.البته خنده خیلی خوبه ها!!!!و اینکه باعث خنده دیگران بشم خیلی خوشحالم می کنه .ولی دیگه کفگیرش به ته دیگ خورد ،چون من خودمو کشیدم کنارو این سکانس ناتمام موند.ولی در کل خیلی خوشحالم که یه هیجانی (حتی یه هیجان کوچیک)به زندگی بعضیا دادم و البته،این رو هم بگم که،،،،،،فیلم نامه نویس دلیل نوشتن این فیلم رو حس کنجکاوی نسبت به هویت یک شخص عنوان کرده و گفته که می خواسته به هویت اصلی اون فرد دست پیدا کنه.واسه همین این فیلمو نوشته .حالا تا چه حد تونسته ،خدا می داند!!!!!!

تاریخچه ی رژ لب ( تاریخچه ی زیبایی زوری قشر مونث )

مونده بودم که خانوما این لوازم به اصطلاح آرایشو برا چی استفاده می کنن!!!!آخه برا چی نیم کیلو رنگ و کرم و رژ و... رو صورتشون میمالن!!و البته از کی این رژ زدن برا خانوما مد شده!!!واسه همین یه جست و جویی در اینترنت کردیم و این مطلب پایینی شدددددد حاصل تلاش چند ثانیه ای.بگو خب!!!!!!!!!!!!!

رژ لب، ۱۲۶ ساله شد

رژلب به شکل امروزیش 126 ساله شد، وگرنه استفاده از لوازم آرایش ، تاریخی ۵۰۰۰ ساله دارد. قدیمی‌ترین رژلب را باستان شناسان در شهر سومری اور یافتند که متعلق به ۳۵۰۰ سال قبل از میلاد است.

زنان سومری، مصری و رومی برای آرایش خود از موادی مثل حنا، لاجورد، زعفران، موم عسل و بسیاری مواد طبیعی دیگر استفاده می‌کردند.


94.jpg

“در آن زمان مصری‌ها از حنا استفاده می‌کردند برای این که لب و دستهایشان را رنگ کنند و حتی چیز جالب این است که کلوئپاترا از پوست سوسک و پولک ماهی استفاده می‌کرده است. مصری ها از پوست سوسکهای مختلف رنگهای مختلف می‌گرفتند و ازپولک ماهی برای درخشندگی استفاده می‌کردند. به این صورت که این مواد را خُرد می‌کردند و بعنوان ماتیک استفاده می‌کردند.”

زنان یونانی برعکس سومری ها در ملاء عام آرایش نمی‌کردند، این کار مختص هنرمندان و یا خانم بدها بود. ولی در ژاپن قدیم آرایش یک پرستیژ برای زنان اقشار بالای جامعه بحساب می‌آمده. زنهای ژاپنی مخلوطی از عسل، موم و مواد رنگی را بر لبهایشان می‌مالیدند که ترکیب آن به ماتیک های امروزی نزدیک است. آرایش کردن در دوران باروک هم در میان زنان ثروتمند و از طبقات بالای جامعه بسیار متدوال بود. ملکه الیزابت اول با پودر سفید و ماتیک قرمز در مجامع ظاهر می‌شد.

برخلاف الیزابت اول، ملکه ویکتوریا بشدت با آرایش کردن مخالف بود. او از سال ۱۸۳۷ تا پایان عمرش یعنی بیش از ۶۳ سال بر بریتانیا سلطنت کرد.

ملکه ویکتوریا که بر یکی از قدرتمندترین امپراطوری های زمان خود تکیه زده بود، از نفوذی گسترده برخوردار بود و این نفوذ باعث شد برای مدتی طولانی صندوقچه زنان اشراف از رنگ و بوی لوازم آرایش محروم شود.


آغاز رونق ماتیک

آغاز جریان Flapper style (”سبک زن امروزی”)، پایان خشکی و عبوسی طولانی‌ای بود که ملکه ویکتوریا بر اشرافیت اروپا تحمیل کرد.

این جریان از سال های ۱۹۲۰ آغاز شد. پس از جنگ جهانی اول نقش و موقعیت زن، به عنوان نیرویی که در تولید و خدمات شرکت دارد قوت گرفت. موقعیت جدید، رفتاری جدید به همراه داشت. دامن ها به چند سانتی متر بالای قوزک پا عقب نشینی کرد. دو دهه بعد از ‌آن یعنی حدود ۱۹۳۴ این عقب نشینی به زانو رسید!

روژلب قرمز، سیگار کشیدن، و رفتاری که آنزمان شاید “لاابالی” به نظر می‌رسید، اولین جرقه های کنار گذاشتن ‌آدابی بود که تا آنزمان شرط “نجابت زن” به شمار می‌آمد. مد و لوازم آرایش رفته، رفته برای زنان طبقه متوسط عرضه شد. تئاتر و سینما مهم ترین نقش را در عمومی کردن آن چیزهایی داشتند که تا قبل از آن فقط برای اشراف ساخته می‌شد. روژلب قرمز از صحنه تاتر و سینما به پایین سن کشیده شد و در میان تماشاچیان راه خود را باز کرد..

سارا برنارد، هنرپیشه فرانسوی، از پیشقراولان ماتیک‌زنی به حساب می امد.

نقش سینما

مصومه ویک می‌گوید:

“عادی‌شدن آرایش به‌طور خاصی که الان ما می‌بینیم، از دوره جنگ جهانی دوم و مسئله‌ی هالیوود شروع شد. هالیوود آرایش را عادی کرد و اینقدر این مسئله محبوبیت عمومی داشت که کمپانی‌های خیلی بزرگ آن‌ زمان مثل “مکس فکتور” و “الیزابت آردن” و “هلنا روبینشتاین”، همه اینها شروع کردند به درست کردن لوازم آرایش. اینها شروع کردند به ساختن ماتیکهایی و لوازم آرایشی که مردم عادی می‌توانستند آنها را بخرند.”

هنرپیشه زیبای فرانسوی سارا برنارد یکی از مشهورترین چهره های سینما بود که روژلب قرمز را به مد روز تبدیل کرد.

رواج ماتیک در کشورهای با”حجاب”

امروز هر ثانیه ۲۲ روژ لب در دنیا فروخته می‌شود! از این آمار می‌توانید میزان محبوبیت این ماده آرایشی را حدس بزنید. جالب این جاست که بخش عمده این فروش در کشورهایی نظیر عربستان سعودی یا ایران صورت می‌گیرد، در کشورهایی که حجاب برای زنان اجباری است.

آمار نشان می‌دهد مبلغى که زنان عربستان سعودى در سال ۲۰۰۵ براى زینت و آرایش خود خرج کرده‌اند، بالغ بر هشت میلیارد ریال سعودى، معادل یک میلیارد و ششصد میلیون یوروست! طبق همین آمار متوسط روژ لب خریدارى شده توسط هر زن سعودى در سال ۲۰۰۵ میلادى ۳۰ عدد بوده است.

در ایران نیز آرایش غلیظ صورت در میان زنها پس از انقلاب اسلامی، بویژه بین دختران جوان اولین چیزی است که جلب توجه می‌کند. نکته مهم این جاست که همراه با افزایش غلظت آرایش دختران، سن آنها رو به کاهش است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ( از برکات نظام جمهوری اسلامی )

کیفیت ماتیک از نظر سلامتی

رژ لب اگر پنجاه سال پیش ازشب ازدواج به بعد مجاز بود، امروز به عنوان لوازم آرایش کودکان به بازار عرضه می‌شود. خوب و بد این روند موضوع بحث ما نیست. اما یک نکته را نباید فراموش کرد، عامل سلامتی! آمار نشان می‌دهند که هفتاد درصد روژلب هایی که به بازار عرضه می‌‌شوند، حاوی سرب یا جیوه هستند، آن هم به میزانی که برای سلامتی خطرناک است.

در این میان مارک های پررونق و گران به هیچ عنوان بهتر نیستند. معصومه ویک می‌گوید این شامل رژ لب “دیور” و “لورال” و بسیاری دیگر از مارک های معروف می‌شود:

“سازمانهایی که به لحاظ طبیعی و سلامتی این لوازم آرایش را کنترل می‌کنند، پیدا کرده‌اند که مثلا کمپانی‌های خیلی بزرگ مثل “دیور” یا “لورال” مقدار جیوه یا سربی که در هر ماتیک مصرف به کار می‌برند، از آن حدی که باید باشد، خیلی بالاتر است. این اطلاعات را مردم می‌توانند از وب سایتهایی که به این منظور درست شده‌اندبگیرند.”.

ماتیک‌های خطرناک!

امروزه روژلب در انواع و اقسام مزه‌ها، رنگها، بوها، فرم ها و تاثیرها تولید می‌شود. روژلب هایی که لب ها را برجسته تر می‌کنند، مزه هندوانه یا توت فرنگی می‌دهند، چروک های پیری را روتوش می‌کنند و …

ولی همه این معجزات لزوما بی‌خطر نیستند. معصومه ویک می‌گوید:

” مثلا موادی که لب را کلفت می‌کنند، بیشترشان سم‌اند، سمی هستند که به پوست آلرژی می‌دهند. همین آلرژی
هست که باعث بزرگ شدن لب می‌شود. ولی متاسفانه می‌گویند بکش، ولی زیبایم کن، خانمها به‌طور خاص به این مسئله زیاد توجه نمی‌کنن .